تبليغاتX
rationalconversation
رپ
پشت ديوار كيه؟ رپ ايراني؟
 
ايران - مجيد رئوفي - اشكان نعمت‌پور:
موسيقي سنتي ما امسال هم عقب‌نشيني داشت. نغمه‌هاي آن ضعيف‌تر شد و سبك‌هاي غربي باز هم جلوتر آمدند.

در اين ميان، گروه‌هاي غيررسمي رپ، مخاطبان كم‌سن و سالشان را هدف قرار داده‌اند.

شايد شما اصلا اهل موسيقي رپ نباشيد. شايد آن را اصلا موسيقي ندانيد. ولي چه بخواهيد، چه نخواهيد موسيقي رپ بين نوجوانان ايراني، طرفداراني دارد، ماجدا از حاشيه‌هاي نسبتا زياد بچه‌هاي اهل رپ كه خيلي از شما با آن آشنا هستيد سعي كرده‌ايم بخشي از اين واقعيت اجتماعي را بررسي كنيم.

درست است كه ساختن آهنگ‌هاي رپ و هيپ‌هاپ، چندان به آشنايي با تئوري‌هاي موسيقي نيازي ندارد، اما نوشتن متن ترانه‌هاي اين سبك موسيقي، كار ساده‌اي نيست و گروه‌هايي توانسته‌اند در اين نوع موسيقي مطرح شوند كه كلام و موزيك مناسبي براي ترانه‌هايشان انتخاب كنند.

 در اين نوشته، مرور بسيار كوتاه و گذرايي داريم بر گروه‌هاي رپ ايراني كه عموما از طريق اينترنت، كارهايشان را به گوش مخاطبان نوجوانشان مي‌رسانند. شما در مورد رپ و موسيقي آن اگر بدانيد و تصميم بگيريد، بهتر است از هر حالت ديگري كه مي‌شود فكرش را كرد.

اولين جرقه‌هاي موسيقي رپ مثل بسياري از ژانرهاي ديگر، ‌از دل فقر و تبعيض به وجود آمد؛ از تضاد، از اختلاف طبقه اجتماعي و از تفاوت رنگ. اولين نمايش را هم سياهان گروه Sugarhillgang  اجرا كردند. آهنگ آن‌ها در سال 1979 منتشر شد و در فهرست تابلو چهل آهنگ پرفروش سال در ايالات متحده قرار گرفت.

رپ متولد شده بود به عنوان يك سبك جديد. وقتي آهنگ Message به عنوان پيام سياهان فقير منتشر شد و سر و صداي زيادي به پا كرد، همه چيز وارد فضاي جديدي شد.

آمريكايي‌ها از نژاد آفريقايي و لاتين‌ها، زبان آسان و خوبي براي گفتن پيام‌هايشان يافته بودند. اين يك اعتراض آمريكايي بود به نژادپرستي و مشكلات اجتماعي آمريكا. رپ در واقع، موسيقي عجيب و غريبي نبود، يك‌‌جور ريتميك حرف زدن بود، آن هم با زبان خياباني؛ همان زباني كه بين جوانان هر كشوري متولد مي‌شود و پس از چندي فراموش مي‌شود.

رپ را CNN سياهان مي‌ناميدند. آن‌ها اوضاع و احوال خود را به زبان موسيقي به گوش يكديگر و البته سفيدها مي‌رساندند. سال‌هاي 85 تا 93، سال‌هاي طلايي رپ و هيپ هاپ بود. نطفه رپ اما، پيش از آن‌ها شكل گرفته بود؛ وقتي جيمز براون مشهور و محبوب، ترانه Payback را در سال 1974 منتشر كرد.

زبان شورش و اعتراض سياهان، به راه افتاده بود و هيچ‌كس جلودارشان نبود. آن‌ها آمده بودند تا تمام فريادهاي يك عصر را با سلاح موسيقي بر سر سفيدها بريزند.

مي‌گويند آهنگ «يك ياري دارم» از بديع‌زاده، اولين آهنگ رپ فارسي است. مي‌گويند «هيپ هاپ»، همان بحر طويل ادبيات فارسي است. يعني ما مي‌توانيم به سبك بعضي‌ها كه سر منشأ هر چيز را در ايران مي‌بينيند، رپ و هيپ هاپ را هم به نام خود مصادره كنيم.

از اين تاريخ‌نگاري‌ها كه بگذريم، رپ، در واقع يك موسيقي بسيار ساده و عاميانه است، شعري كه روي يك بخش كوتاه و تكرارشونده موسيقايي قرار مي‌گيرد و بدون اوج و فرود آن‌چناني، به طور ممتد و متوالي خوانده مي‌شود.

دليل اين كه هر كسي، سراغ موسيقي رپ مي‌رود، همين سادگي بيش از حد آن است كه چندان نيازي به نت دانستن يا آشنايي با علم موسيقي ندارد. به صداي آن‌چناني هم نيازي نيست. صدا هر چه نخراشيده‌تر باشد، بيشتر در خدمت موسيقي رپ قرار مي‌گيرد. پس رپ براي محبوب شدن به چي احتياج دارد به يك كلام تأثيرگذار.

رپ‌خوان‌ها و علاقه‌مندان رپ، به كلام مورد استفاده در آهنگ‌هايشان «تكست» مي‌گويند. اصلا علامت مشخصه هر رپ‌خواني، همين تكست است؛ تكستي كه حتما بايد قافيه داشته باشد و بتوان آن را به حالت ريتميك خواند.

هر چه مصرع‌ها كوتاه‌تر باشند، رپ‌خوان راحت‌تر مي‌تواند بالا و پايين‌هاي آهنگ را رعايت كند. در اين يك ساله كه رپ فارسي بين نوجوانان ايراني شايع شده، بعضي از قديمي‌ترها تكست مي‌سازند و آن‌ها را به ديگر عاشقان شهرت و محبوبيت مي‌فروشند؛ يك تجارت در دنيايي كه فلسفه‌اش در ابتدا، اعتراضات اجتماعي بود و بس! اما حالا هركس به هر كسي كه بخواهد در قالب اين سبك اعتراض مي‌كند، گاهي هم مثل بازار داغ امروز ما ناسزا مي‌گويند و بددهني مي‌كنند.

به آهنگ‌هاي رپ، «بيت» مي‌گويند. در واقع آهنگ‌هاي رپ، يك بيت اصلي هستند كه مدام تكرار مي‌شوند.

 اغلب رپ‌خوان‌هاي ايراني، از آن‌جا كه خيلي بااستعدادند(!)، از بيت‌هاي دزدي استفاده مي‌كنند. بيچاره امينم و توپاك، بيت مي‌سازند و جانشينان خلف آن‌ها در ايران، به سبك خوانندگان لس‌آنجلس،‌ روي آن كلام فارسي مي‌گذارند و نسخه فارسي آهنگ‌هاي معروف را با كلام سطحي خود ارائه مي‌كنند.

بيت‌سازي اين روزها اما ساده‌تر از هميشه است. با يك نرم‌‌افزار كامپيوتري ـ‌ معمولا ejayhiphop ـ‌ مي‌توان بيت ساخت و به خورد خلق‌الله داد.

در اين نرم‌افزار،‌علاوه بر چند بيت آماده، سمپل‌هاي مختلفي وجود دارد كه بيت‌ساز مي‌تواند با كنار هم قرار دادن آن‌‌ها، آهنگ جديدي بسازد. از تجارت تكستي گفتيم، بايد به تجارت بيتي هم اشاره كنيم.

علاوه بر بيت‌سازان حرفه‌اي، چند سايت رپ زيرزميني، بيت‌هاي آماده را به مزايده مي‌گذارند تا با سركيسه كردن مشتريان عشق خوانندگي، پولي به جيب بزنند.

اولين رپ‌هاي فارسي را يك گروه ايراني ساكن آلمان توليد كردند. آن‌ها مسائل اجتماعي را در قالب موسيقي رپ و هيپ‌ هاپ مطرح مي‌كردند. البته مسائلي كه چندان مسألة داخل كشور نبودند و يا اگر بودند، خيلي سردستي و سطحي به آن‌ها پرداخته‌ مي‌شد.

چند سال بعد از آن‌ها، آهنگ‌هايي به شكل رپ از تلويزيون پخش شد؛ در برنامه‌اي به نام اكسيژن كه مجري‌اش شهاب حسيني بود. انگار اين سبك موسيقي، يك جورهايي رسمي شده بود.

پس از آن، آلبومي به نام «اسكناس» از شاهكار بينش‌پژوه منتشر شد؛ آلبومي با آهنگ‌سازي بهروز صفاريان كه با استقبال نسبتا خوبي هم مواجه شد؛ آلبومي كه اين روزها از طرف رپ‌خوان‌هاي جوان، بدجوري مورد انتقاد و حتي استهزا قرار گرفته.

رپ‌خوان‌هاي جديد، آلبوم شاهكار را شعاري، بي‌اثر و معمولي معرفي مي‌كنند اما در همين اثنا، چند نوجوان و جوان با استفاده از انتشار آهنگ‌هايشان از طريق اينترنت، موفق شدند براي خود نامي دست و پا كنند.

آن‌ها از نام اصلي خود استفاده نكردند و هر يك براي خود لقبي در نظر گرفتند؛ القابي كه در برخي موارد مسخره و بي‌معنا است. انگار اين روزها اسم است كه تعيين مي‌كند نوجوانان تسخير شده در رپ، محو آهنگ‌هاي چه كسي شوند. انتخاب اسمي مثل فرعون، واقعا عجيب و به واقع زشت است.

يكي از اولين كساني كه موفق شد با خواندن روي آهنگ‌هاي غربي، مطرح شود، «هيچ‌كس» بود.

نام او اين روزها هم با ارائه آلبوم جديدش، بيشتر بر سر زبان‌ها افتاده است. او از پنج شش سال پيش، كارش را آغاز كرد و به بازخواني آهنگ‌هاي انگليسي پرداخت، اما چون اين كارش، هم سخت بود و هم با استقبال چنداني مواجه نشد، به سراغ متون فارسي رفت.

او سعي كرد با تكيه بر اوضاع و احوال نوجوانان و جوانان و با تكيه بر خياباني بودنش، شعرهاي متفاوتي بگويد و براي خودش وجهه اجتماعي‌خواني هم بسازد.

اما خب، كلام شعارزده و گاهي دور از واقعيت او، فقط به مذاق يك عدة خاص آن هم از جنس خيلي پولدار يا خيلي پولدارنماي بالاي شهري تهراني خوش مي‌آمد و آدم‌هاي جدي را جذب نمي‌كرد.

هر چه مي‌گذشت «هيچ‌كس» سعي مي‌كرد آهنگ‌هاي بهتر و شعرهاي واقعي‌تري بسازد و البته مؤدب‌تر هم مي‌شد. او در آلبوم آخرش سعي كرد با تلفيق سازهاي ايراني و موسيقي رپ، آهنگ‌هاي متفاوت‌تري بسازد و از كلام نسبتا پخته‌تري هم استفاده كند. نام واقعي هيچ‌كس، «سروش لشكري» است. او بيست و يك ساله و ساكن ونك است.

گروه «زد بازي» هم يكي ديگر از گروه‌هاي مطرح موسيقي رپ است. آن‌ها كارهاي ابتدايي‌شان را در تهران ضبط مي‌كردند، اما بعدا به لندن كوچ كردند. در ويكي‌‌پديا و ذيل رپ خاورميانه، به محبوبيت آن‌ها بين نوجوانان ايراني اشاره شده. تا به حال هشت ميليون آهنگ آن‌ها دانلود شده و اين براي خودش ركوردي است.

اغلب آهنگ‌هاي زدبازي به بحث و جدل‌ها و كري خواندن‌هاي رايج در موسيقي رپ اختصاص دارد. و كمتر از مسايل مهم جوانان در آن حرفي به‌ميان مي‌آيد. تكست‌هاي آن‌ها معمولا ضعيف است و هر وقت قافيه تنگ آيد، زدبازي هم به جفنگ مي‌آيد.

«Emziper» هم يكي ديگر از رپ‌خوان‌هاي مشهور دنياي رپ فارسي است. او چندان پركار نيست و از موضوعات اجتماعي مبتلا به جوانان ايراني از قبيل كنكور، فاصله طبقاتي و خيانت، سخن مي‌گويد.

كار ويژة Emziper، ترجمة جمله به جملة آهنگ lose your self از امينم به فارسي و خواندن روي همان آهنگ است.

در واقع هيچ‌كس، زدبازي و امزيپر، باعث شهرت رپ در ميان نوجوانان شدند و همين مسأله، باعث افزايش قارچ‌گونه رپ‌خوان‌هاي ناآگاه به وضعيت و ويژگي‌هاي موسيقي رپ شد. اغلب اين عشق رپ‌ها، يك بيت از آهنگ‌هاي امينم،cent 50 و و يا D12 را انتخاب مي‌كردند و با استفاده از كامپيوترهاي خانگي، صدايشان را ضبط مي‌كردند و با آهنگ ميكس مي‌كردند.

پس از مدتي اما، استوديويي با نام عجيب «كرگدن»، به پاتوق رپ‌خوان‌هاي جوان تبديل شد. حالا آن‌ها مي‌توانستند با اجاره ساعتي استوديو از امكانات آن استفاده كنند و آهنگ‌هايشان را با كيفيت بهتري ضبط كنند.

پول اجاره هم كه معمولا از جيب مبارك پدر خانواده تأمين مي‌شد. بخشي از اين دوستان به خانواده‌هايي با درآمدهاي بالا تعلق دارند كه براي رفاه فرزندشان هركاري مي‌كنند، حالا اگر نمي‌توان در يك دانشگاه معتبر جايي پيدا كرد، مي‌توان پول هنگفتي را خرج خوانندگي فرزند كرد. بعضي ديگر، هم علاقه دارند و هم مايلند كه عقب نيفتند، در نتيجه هرطور شده هزينة كار را تأمين مي‌كنند.

در ميان رپ‌خوان‌هاي نوجوان، بعضي‌ها اما از شم اقتصادي خوبي هم بهره‌مندند. يكي از تاجر مسلكان رپ، «شاهين‌ف‌» است كه استوديوي شخصي دارد. پدر او بسيار متمول است و او به همين دليل توانسته سرماية تجهيز يك استوديوي شخصي را فراهم كند.

اما با اجاره دادن آن به رپ‌خوان‌هاي جوان، موفق شده سود سرشاري به جيب بزند. صداي خود «شاهين‌ف‌»، بسيار ضعيف است، اما او با استفاده از افكت‌هاي بسيار قوي توانسته در ميان رپ‌خوان‌ها براي خود جايي دست و پا كند.

رپ‌خوان‌ها ابتدا به دو گروه تقسيم‌ شدند: 021 و 051. اعضاي اصلي 021، هيچ‌كس، پيشرو، اميرتتلو و... بودند كه شعارشان هم اين بود:«تهران براي هميشه». رپ‌خوان‌هاي 021 سعي مي‌كنند تكست‌هاي بي‌ادبانه نخوانند.

آن‌ها از فحاشي‌هاي رايج دوري مي‌كنند و سعي مي‌كنند مخالف فرهنگ عمومي جامعه قدم برندارند. اما گروه 051 كه نام‌هاي عجيبي همچون ابليس، تهي و نرگال را در صدر خود مي‌بيند، هيچ ابايي از بد و بيراه گفتن ندارند و عشق اول و آخرشان، كل كل كردن با ديگر رپ‌خوان‌هاست.

مقدار زيادي از اين كل‌كل‌ها،  دلمشغولي‌هاي خواننده‌ها است و براي بخش وسيعي از مخاطب‌ها مسأله نيست. اين تقسيم‌بندي بعداً با پيوستن بعضي از اعضاي 051 به021 عملاً از بين رفت. اما در ميان 021‌ها چهره‌هاي جديدي رو شدند. اين اتفاقات را بايد به‌حساب حس‌شهرت‌طلبي جواني هم گذاشت. مخفي بودن، متفاوت بودن و... حالا اگر با فرهنگ ما هم رابطه‌اي ندارد؛ براي بعضي مهم نيست مهم اين است كه هرطور شده، باشند و مطرح باشند ولو اينكه خيلي ايراني نباشند.

رضا پيشرو ، ابتدا نامش را «3PAC» گذاشته بود، به خاطر علاقه بيش از حد به 2PAC، خواننده رپ معروف، اين نام را براي خود برگزيده بود. اما پس از گذراندن يك دوره متفاوت، نامش را تغيير داد. اميرتتلو يا اميرحسين مقصودلو هم بيست و چهار ساله است.

او ابتدا به سراغ موسيقي پاپ رفت، اما از آن‌جا كه شانس موفقيتش را در پاپ بسيار كم مي‌ديد، به سمت R&B گرايش پيدا كرد.

بابك تيغه، يكي از كشفيات هيچ كس به حساب مي‌آيد. او كه در ابتدا آهنگ‌هاي خود را هيچ جا منتشر نمي‌كرد، پس از آشنايي با هيچ‌كس و حمايت‌هاي او همچنين تكست‌هاي قوي‌اش، اكنون در ميان رپ‌دوستان از جايگاه قابل قبولي برخوردار است.

بابك در يكي از جديدترين كارهاي خود، شعري از مولانا را به سبك رپ درآورد كه در نوع خود كاري نو و جذاب به نظر مي‌رسد.

او ساكن خاني‌آباد است و اين نكته را در همة آهنگ‌هايش يادآوري مي‌كند. تيغه در حال حاضر، مشغول جمع‌آوري آلبوم جديدش و تصويربرداري كليپ‌اش است. شايعه شده كه كليپ او قرار است در شبكه‌هاي مشهور خارجي پخش گردد.

سينا نرگال Nergal پسر 18ساله‌اي كه بسياري او را با استعدادترين رپر مي‌دانند كه از پانزده سالگي رپ را آغاز كرد.

ياسر كه نام هنري ياس را برگزيده است، پس از فيلم خصوصي بازيگر سريال نرگس به شهرت رسيد. او با قطعه «سي‌دي روبشكن»، موفق شد احساسات بسياري از شنوندگان را تحريك كند.

بعد از انتشار اين آهنگ، نام ياس بر زبان‌ها افتاد. ياس بيست و پنج ساله از شش سال پيش، رپ‌خواني را آغاز كرد.  او سه روز پس از زلزلة بم قطعه بم را ضبط كرد كه تكستي كاملا احساسي و تأثيرگذار داشت. او در اين آهنگ به تصويرسازي حادثه بم پرداخت.
اين به موقع آهنگ دادن‌ها، نشان مي‌داد كه او شمي قوي دارد و مي‌داند كي بايد آهنگ را بسازد و آن را منتشر كند تا نامش را مطرح كند.

ياس، رپ‌خواني است كه تلاشي جدي براي دريافت مجوز نشان داده. او با همكاري شركت باربد، تلاش مي‌كند تا  آلبومش را به صورت مجاز منتشر كند ولي تا اين لحظه درخواستش در وزارت ارشاد، بي‌جواب مانده است. ويژگي مهم تكست‌هاي ياس، خاصيت انتقادي اوست.

او با لحني نيش‌دار و گاهي آزاردهنده، خصوصيات بد مردم را از قبيل مرده‌پرستي، اعتياد، بي‌غيرتي و... هدف قرار مي‌دهد كه همواره باعث رنجش عده‌اي مي‌شود. 

 ياس معمولاً در بخش انتهايي تكست‌هايش از اميد مي‌گويد؛ از اين كه مي‌توان دوباره ساخت و دوباره‌ انديشيد. بدون شك، او مجازترين رپر ايراني است.

حاشيه‌هاي رپ
 رپ در كشور ما مانند بقية پديده‌هاي اجتماعي نوظهور، حواشي‌اي فراتر از متن دارد. بسياري از تازه‌واردهاي اين سبك، فقط ظواهر رپ مانند لباس و كل‌كل بازي‌ها و جنگ‌هاي خياباني را آموخته‌اند و به مسائل مهم‌تري چون جنبة انتقادي و اصلاح‌گرايانة آن، توجه نمي‌كنند.

اگر در غرب بعضي سعي كرده‌اند با اين نوع رفتار و موسيقي،‌مدلي از اعتراض را به‌ نمايش بگذارند، ما با يك رفتار غيرعقلايي و غيرايراني به تقليد از بدترين ظواهر زندگي يك عده غيرهم‌وطن  دست زده‌ايم. رپ‌خوان‌ها معمولاً لباس‌هاي گشاد مي‌پوشند.

شلوار گشاد با جيب‌هاي فراوان، يك ركابي بسكتبال كه بر روي تي‌شرتي ساده پوشيده مي‌شود و كلاهي كه يا تا آخرين حد پايين آمده و يا كج قرار گرفته است.

گردنبندي بزرگ كه حتي ممكن است گردنشان را خم كند. از ديگر زلم زيمبوهاي آويزان به آن‌هاست رپرها معمولا در راه رفتن هم سر و دستشان را تكان مي‌دهند و زير لب شعرهايي را زمزمه مي‌كنند. 

شما شايد در خيابان افرادي را ديده باشيد كه كلاه خاصي بر سر دارند و با رفتارشان جماعتي را به خود مشغول كرده‌اند. يكي مي‌خندد، يكي تعجب مي‌كند و بعضي‌ها سر تكان مي‌دهند. اين‌ها همان دوستاني هستند كه راه رفتن خودشان را فراموش كرده‌اند.

اين تيپ از رپ‌خوان‌ها در حال افزايش‌اند، با فرهنگي آمريكايي كه هيچ سنخيتي با زندگي ما ندارد. آن‌ها براي جلب توجه و نشان دادن رپ‌خوان بودنشان معمولا در حال درگيري‌اند. براي هر حادثة كوچكي دعوا به راه مي‌اندازند و قمه‌هاي آماده را از غلاف بيرون مي‌كشند.

متأسفانه تعداد زيادي از رپرهاي مشهور پرشين رپ، به انواع و اقسام مواد روان گردان و اعتيادآور وابسته‌اند و با افتخار از اين مواد در تكست‌ها سخن مي‌گويند. اما در اين ميان هنوز رپرهاي پاكي پيدا مي‌شوند كه مجدانه براي رسيدن به استانداردهاي دريافت مجوز، تلاش مي‌كنند.

آن‌ها موجب شده‌اند كه سيما نيز در برخي برنامه‌هايش، حداقل براي تفنن از آهنگ‌هاي رپ استفاده كند. همان‌طور كه در سريال«متهم‌گريخت» آهنگي با صداي رضا عطاران را در اين سبك شنيديم. 

در جشنواره امسال نيز تيتراژ پاياني فيلم «خط ممتد» به كارگرداني ماني تارخ، شعري رپ و با مضمون اجتماعي بود.

شركت‌هاي زيرزميني: به تازگي دو شركت كه توسط رپرهاي جوان اداره مي‌شوند، تصميم به پخش و فروش زيرزميني آلبوم‌هاي رپ گرفته‌اند. شركت ديوار يكي از آن‌هاست، اين شركت،«راديوي اينترنتي» با همين نام را هر هفته براي دانلود در سايتش قرار مي‌دهد.

اين شركت، علاوه بر مصاحبه با رپرها در انجمن‌هايي به آموزش تكست‌نويسي و بيت سازي نيز مشغول است و كارشناسان آن به تحليل موسيقي‌هاي منتشره و امتيازدهي به آنان مي‌پردازند.

+ نوشته شده در سه شنبه 5 تیر1386ساعت 22:9 توسط rationalconversationer |

پارادوکس

فكر ميكنم پارادوكس براي همه جالب باشه...همون چيزي كه هميشه تو زندگي ميينيم تناقض هاي رياضي. هندسي و....

 

.

خواهـیم اثبات کنیم 2 = 1 .

برای این کار دو عدد متوالی آ و ب را در نظر می گیریم و به صورت زیر عمل می کنیم .

1- فرض می کنیم x = y .

2- طرفین را در x  ضرب می کنیم . xy = x2 

3- از طرفین y به توان ۲ را کم می کنیم . xy - y2 = x2 - y2

4- آن را تجزیه می کنیم : y(x-y)=(x+y)(x-y) .

5- طرفین را به x-y تقسیم می کنیم : y = x + y   .

6- طبق رابطه 1 داریم : y = 2y .

7- طرفین را به y تقسیم می کنیم : 2 = 1 .

 

 

+ نوشته شده در جمعه 24 فروردین1386ساعت 22:32 توسط rationalconversationer

نیوتون _قسمت اول
سلام

سال نو مبارک و .......از حرفا!!!!

عید خوش گذشت؟؟ به من که خیلی....

همیشه دونستن زندگیه دانشمندان و آدمای بزرگ برام خیلی جالب و جذاب بوده... حالا اگه کسی مثه نیوتون هم باشه که دیگه جای خود داره

 

چون زیاده چند قسمتی می نویسم:

قسمت اول

اسحاق نیوتن

خانواده و دوران کودکی
ایزاک نیوتن که در روز 25 دسامبر 1642 یعنی سال مرگ گالیله متولد شد از خانواده‌ای است که افراد آن کشاورز مستقل و متوسط الحال بودند و مجاور دریا در قریه وولستورپ می‌زیستند. نیوتن قبل از موعد متولد شد و زودرس به دنیا آمد و چنان ضعیف بود که مادر گمان برد او حتی روز اول زندگی را نتواند به پایان برد. پدرش نیز در عین حال اسحق نام داشت و در 30 سالگی و قبل از تولد فرزندش در گذشت. پدرش مردی بوده است ضعیف ، با رفتار غیر عادی ، زودرنج و عصبی مزاج مادرش هانا آیسکاف زنی بود مقتصد ، خانه داری بود صاحب کفایت و صنعتگری با لیاقت آیزاک دوره کودکی شادی نداشت. او سه ساله بود که مادرش با بارناباس المیت کشیش مرفه با سنی دو برابر سن خود ازدواج کرد. جدایی از مادر ظاهرا سخت بر شخصیت او اثر گذاشت و تقریبا مسلم است که رفتار بعدی وی نسبت به زنان را نیز شکل داد. نیوتن هیچگاه ازدواج نکرد اما یکبار (شاید هم دو بار) نامزد کرد به نظر می‌آمد که تمرکز او منحصرا روی کارش بود نه سالی که نیوتن در وولستورپ جدا از مادر گذرانید. برای وی سالهای دردناکی بود، داستانهایی بر سر زبان است که نیوتن جوان از قبه کلیسا بالا می رفت تا نورث ویتام ده مجاور را که مادرش اینک در آن زندگی می‌کرد، از دور ببیند. آموزش ابتدایی رسمی نیوتن در دو مدرسه کوچک دهکده‌های اسکلینگتن و راچفورد صورت گرفته بود که هر دو برای رفت و آمد روزانه به خانه او نزدیک بودند.
کشف استعداد
چنین به نظر می‌رسد که اولین بار دایی او که کشیشی به نام ویلیام آیسکاف بوده است متوجه شد که در نیوتن استعدادی مافوق کودکان عادی وجود دارد. بدین ترتیب ویلیام آیسکاف مادر را مجاب کرد که کودک را به دانشگاه کمبریج (که خودش نیز از شاگردان قدیمی این دانشگاه بود) بفرستد. زیا مادر نیوتن قصد داشت وی را در خانه نگهدارد تا در کارهای مزرعه به او کمک کند، در این هنگام نیوتن 15 ساله بود. کمبریج در آن زمان دیگر آکسفورد را از مقام اولی که داشت خلع کرده ، به قلب پیوریتانیسم انگلیس و کانون زندگی روشنفکری آن کشور بدل شده بود. نیوتن در آنجا مانند هزاران دانشجوی دیگر دوره کارشناسی ، خود را غرق مطالعه آثار ارسطو و افلاطون می‌کرد. نیوتن در یکی از روزهای سال 1663 یا 1664 شعار زیر را در کتابچه یادداشت خود وارد کرد. افلاطون دوست من و ارسطو هم دوست من است، اما بهترین دوست من حقیقت است او از کارهای دکارت در هندسه تحلیلی شردوع کرده سریعا تا مبحث روشهای جبری پیش آمده بود، در آوریل 1665 که نیوتن درجه کارشناسی خود را گرفت، دوره آموزشی او که می‌توانست چشمگیرترین دوره در کل تاریخ دانشگاه باشد بدون هیچگونه شناسایی رسمی به اتمام رسید. در حدود سال 1665 مرض طاعون شیوع یافت و دانشگاه دانشجویان خود را مرخص کرد. نیوتن به زادگاه خود مراجعت کرد همین موقع بود که هوش و استعداد نابغه بزرگ آشکار گشت، زیرا تمام کتابها و جزوه‌های خود را در دانشگاه جا گذاشته بود فکر خود را آزاد گذاشت که به تنهایی از منابع خاص خود استفاده نماید. در این هنگام نیوتن بیش از 22 سال نداشت ولی بیش از ارشمیدس و دکارت درباره معرفت ساختمان جهان دقیق شده بود، نیوتن ضمن دو سالی که در وولستورپ بود حساب عناصر بی نهایت کوچک قانون جاذبه عمومی را کشف کرد و تئوری نور را بنیان گذاشت.

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه 14 فروردین1386ساعت 22:47 توسط rationalconversationer |

یه یه وبلاگی سرزدم میذارم....آدرسشو یادم نیست اگه پیداکردم مینوسم که کار به شکایت  نکشه....البته یادمه که اونم از یه جای دیگه نوشته بود...

خصوصيات آقا پسرها از ۱۴ تا ۲۸ سالگی

سن ۱۴ سالگی: تازه توی اين سن ، هر رو از بر تشخيص ميدن! (اول بدبختی!)
سن ۱۵ سالگی: ياد می گيرن که توی خيابون به مردم نگاه کنن! ... از قيافه ء خودشون بدشون مياد!
سن ۱۶ سالگی: توی اين سن اصولا“ راه نميرن ، تکنو می زنن! ... حرف هم نمی زنن ، داد می زنن! ... با راکت تنيس هم گيتار می زنن!
سن ۱۷ سالگی: يه کمی مثلا آدم ميشن! ... فقط شعرهاشون رو بلند بلند می خونن! (يادش به خير ، اون روزا که تکنو نبود ، راک ن رول می خوندن!)
سن ۱۸ سالگی: هر کی رو می بينن ، تا پس فردا عاشقش ميشن! ... آخ آخ! آهنگهای داريوش مثل چسب دوقلو بهشون می چسبه!
سن ۱۹ سالگی: دوست دارن ده تا رو در آن واحد داشته باشن! ... تيز ميشن ، ابی گوش ميدن!
سن ۲۰ سالگی: از همه شون رو دست می خورن! ... ستار گوش ميدن که نفهمن چی شده!
سن ۲۱ سالگی: زندگی رو چيزی غير از اين بچه بازيها می بينن! (مثلا عاقل ميشن!)
سن ۲۲ سالگی: نه! می فهمن که زندگی همش عشــــقه! ... دنبال يه آدم حسابی می گردن!
سن ۲۳ سالگی: يکی رو پيدا می کنن! اما مرموز ميشن! (ديدشون عوض ميشه!)
سن ۲۴ سالگی: نه! اون با يه نفر ديگه هم دوسته! اصلا“ لياقت عشق منو نداشت!
سن ۲۵ سالگی: عشق سيخی چند؟!! ... طرف بايد باباش پولدار باشه! حالا خوشگل هم باشه بد نيست!
سن ۲۶ سالگی: اين يکی ديگه همونيه که همه ء عمر می خواستم! ... افتخار ميدين غلامتون بشم؟!
سن ۲۷ سالگی: آخيـــــــــــش!
سن ۲۸ سالگی: کاش قلم پام می شکست و خواستگاری تو نميومدم

+ نوشته شده در پنجشنبه 26 بهمن1385ساعت 14:12 توسط rationalconversationer |

متن سخنرانی امام
سلام

آ................ه  این بلاگفا معلوم نیست چش شده ۲ـ۳ روزه بالاخره تونستم وارد بشم

میدونم خیلی زیاده ...اما با اینکه خودمم حوصله ی خوندن همشو نداشتم اما چون برام جالب بود میذارم .....پیشنهاد میکنم تا هر جا میتونین بخونین

 

متن سخنراني امام در ۱۲ بهمن ۵۷  

با گذشت 28 سال از پيروزي انقلاب اسلامي و در شرايطي که موضوع جمهوريت و اسلاميت نظام هنوز هم در محافل فکري محل بحث و جدل نظري است، باز خواني‌انديشه سياسي ناب بنيانگذار جمهوري اسلامي، اگر برخي صاحبنظران افراطي تصلب و تعصب به خرج ندهند، مي‌تواند راهگشاي بحث جمهوريت و اسلاميت نظام باشد.

سخنراني خاطره انگيز و تاريخي امام خميني (ره) در روز 12 بهمن 1357 در بهشت زهرا، با صريح ترين بيان ممکن، فلسفه سياسي نظام جمهوري اسلامي ايران را از نگاه بنيانگذار آن تشريح مي‌کند.

 به گزارش سايت «الف»، با توجه به اينکه در سال‌هاي گذشته، اين سخنراني معمولا به طور ناقص از صدا و سيما پخش شده است، در آستانه دهه مبارک فجر، متن کامل آن در پي مي‌آيد.

 

بسم الله الرحمن الرحيم

 

ما در اين مدت مصيبت‌ها ديده‌ايم، مصيبت‌هاي بسيار بزرگ و بعضي پيروزيها حاصل شد كه البته آن هم بزرگ بوده، مصيبت‌هاي زن‌هاي جوان مرده، مردهاي اولاد از دست داده، طفل‌هاي پدر از دست داده.

من وقتي چشمم به بعضي از اينها كه اولاد خودشان را از دست داده‌اند مي‌افتد، سنگيني در دوشم پيدا مي‌شود كه نمي‌توانم تاب بياورم. من نمي‌توانم از عهده اين خسارات كه بر ملت ما وارد شده است برآيم، من نمي‌توانم تشكر از اين ملت بكنم كه همه چيز خودش را در راه خدا داد، خداي تبارك و تعالي بايد به آنها اجر عنايت فرمايد.

من به مادرهاي فرزند از دست داده تسليت عرض مي‌كنم و در غم آنها شريك هستم. من به پدرهاي جوان داده، من به آنها تسليت عرض مي‌كنم. من به جوان هايي كه پدرانشان را در اين مدت از دست داده‌اند تسليت عرض مي‌كنم.

خوب، ما حساب بكنيم كه اين مصيبت‌ها براي چه به اين ملت وارد شد، مگر اين ملت چه مي‌گفت و چه مي‌گويد كه از آنوقتي كه صداي ملت در آمده است تا حالا قتل و ظلم و غارت و همه اينها ادامه دارد. ملت ما چه مي‌گفتند كه مستحق اين عقوبات شدند ملت ما يك مطلبش اين بود كه اين سلطنت پهلوي از اول كه پايه گذاري شد برخلاف قوانين بود. آنهايي كه در سن من هستند، مي‌دانند و ديده‌اند كه مجلس موسسان كه تاسيس شد، با سرنيزه تاسيس شد، ملت هيچ دخالت نداشت در مجلس موسسان، مجلس موسسان را با زور سرنيزه تاسيس كردند و با زور، وكلاي آن را وادار كردند به اينكه به رضاشاه راي سلطنت بدهند. پس اين سلطنت از اول يك امر باطلي بود، بلكه اصل رژيم سلطنتي از اول خلاف قانون و خلاف قواعد عقلي است و خلاف حقوق بشر است. براي اينكه ما فرض مي‌كنيم كه يك ملتي تمامشان راي داند كه يك نفري سلطان باشد، بسيار خوب، اينها از باب اينكه مسلط بر سرنوشت خودشان هستند و مختار به سرنوشت خودشان هستند، راي آنها براي آنها قابل است؛ لكن اگر چنانچه يك ملتي راي دادند (ولو تمامشان) به اينكه اعقاب اين سلطان هم سلطان باشد، اين به چه حقي ملت پنجاه سال از اين، سرنوشت ملت بعد را معين مي‌كند سرنوشت هر ملتي به دست خودش است. ما در زمان سابق، فرض بفرماييد كه زمان اول قاجاريه نبوديم، اگر فرض كنيم كه سلطنت قاجاريه به واسطه يك رفراندمي تحقق پيدا كرد و همه ملت هم ما فرض كنيم كه راي مثبت دادند، اما راي مثبت دادند بر آقامحمدخان قجر و آن سلاطيني كه بعدها مي‌آيند. در زماني كه ما بوديم و زمان سلطنت احمدشاه بود، هيچ يك از ما زمان آقامحمدخان را ادراك نكرده، آن اجداد ما كه راي دادند براي سلطنت قاجاريه، به چه حقي راي دادند كه زمان ما احمد شاه سلطان باشد سرنوشت هر ملت دست خودش است. ملت در صد سال پيش از اين، صدوپنجاه سال پيش از اين، يك ملتي بوده، يك سرنوشتي داشته است و اختياري داشته ولي او اختيار ماها را نداشته است كه يك سلطاني را بر ما مسلط كند. ما فرض مي‌كنيم كه اين سلطنت پهلوي، اول كه تاسيس شد به اختيار مردم بود و مجلس موسسان را هم به اختيار مردم تاسيس كردند و اين اسباب اين مي‌شود كه - بر فرض اينكه اين امر باطل، صحيح باشد- فقط رضاخان سلطان باشد، آن هم بر آن اشخاصي كه در آن زمان بودند و اما محمد رضا سلطان باشد بر اين جمعيتي كه الان بيشتر شان، بلكه الا بعض قليلي از آنها ادارك آنوقت را نكرده‌اند، چه حقي داشتند ملت در آن زمان، سرنوشت ما را در اين زمان معين كنند؛ بنابر اين سلطنت محمدرضا اولا كه چون سلطنت پدرش خلاف قانون بود و با زور و با سرنيزه تاسيس شده بود مجلس، غير قانوني است، پس سلطنت محمدرضا هم غير قانوني است و اگر چنانچه سلطنت رضاشاه فرض بكنيم كه قانوني بوده، چه حقي آنها داشتند كه براي ما سرنوشت معين كنند هر كسي سرنوشتش با خودش است، مگر پدرهاي ما ولي ما هستند؟ مگر آن اشخاصي كه درصد سال پيش از اين، هشتاد سال پيش از اين بودند، مي‌توانند سرنوشت يك ملتي را كه بعدها وجود پيدا كنند، آنها تعيين بكنند؟ اين هم يك دليل كه سلطنت محمدرضا سلطنت قانوني نيست. علاوه بر اين، اين سلطنتي كه در آنوقت درست كرده بودند و مجلس موسسان هم ما فرض كنيم كه صحيح بوده است، اين ملتي كه سرنوشت خودش با خودش بايد باشد، در اين زمان مي‌گويد كه ما نمي‌خواهيم اين سلطان را. وقتي كه اينها راي دادند به اينكه ما سلطنت رضاشاه را، سلطنت محمدرضاشاه را، رژيم سلطنتي را نمي‌خواهيم، سرنوشت اينها با خودشان است. اين هم يك راه است از براي اينكه سلطنت او باطل است.

 

حالا مي‌آييم سراغ دولت هايي كه ناشي شده از سلطنت محمدرضا و مجلس هايي كه ما داريم. در تمام طول مشروطيت الا بعضي از زمان‌ها آن هم نسبت به بعض از وكلا، مردم دخالت نداشتند در تعيين وكلا. شما الان اطلاع داريد كه در اين مجلسي كه حالا هست، چه مجلس شورا و چه مجلس سنا و شما ملت ايران هستيد، شما ملتي هستيد كه در تهران سكني داريد، من از شما مردم تهران سوال مي‌كنم كه آيا اين وكلايي كه در مجلس هستند، چه در مجلس سنا و چه در مجلس شورا شما اطلاع داشتيد كه اينها را خودتان تعيين كنيد اكثر اين مردم مي‌شناسند اين افرادي را كه به عنوان مجلس و به عنوان وكيل مجلس سنا يا مجلس شورا در مجلس هستند يا اين هم با زور تعيين شده بدون اطلاع مردم. مجلسي كه بدون اطلاع مردم است و بدون رضايت مردم است، اين مجلس، مجلس غيرقانوني است. بنابر اين اينهايي كه در مجلس نشسته‌اند و مال ملت را گرفته‌اند به عنوان اينكه حقوق هر فرض كنيد كه وكيلي اينقدر است، اين حقوق را حق نداشتند بگيرند و ضامن هستند. آنهايي هم كه در مجلس سنا هستند، آن‌ها هم حق نداشتند و ضامن هستند. و اما دولتي كه ناشي مي‌شود از يك شاهي كه خودش و پدرش غير قانوني است، خودش علاوه بر او غيرقانوني است، وكلايي كه تعيين كرده است غيرقانوني است، دولتي كه از همچو مجلسي و همچو سلطاني انشا بشود، اين دولت غيرقانوني است. اين ملت حرفي را كه داشتند در زمان محمدرضاخان مي‌گفتند كه اين سلطنت را ما نمي‌خواهيم و سرنوشت ما با خود ماست. در حالا هم مي‌گويند كه ما اين وكلا را غيرقانوني مي‌دانيم، اين مجلس سنا را غيرقانوني مي‌دانيم، اين دولت را غيرقانوني مي‌دانيم. آيا كسي كه خودش از ناحيه مجلس، از ناحيه مجلس سنا، از ناحيه شاه منصوب است و همه آنها غير قانوني هستند، مي‌شود كه قانوني باشد ما مي‌گوييم كه شما غير قانوني هستيد بايد برويد. ما اعلام مي‌كنيم كه دولتي كه به اسم دولت قانوني خودش را معرفي مي‌كند، حتي خودش قبول ندارد كه قانوني است، خودش تا چند سال پيش از اين، تا آنوقتي كه دستش نيامده بود اين وزارت، قبول داشت كه غيرقانوني است، حالا چه شده است كه مي‌گويد من قانوني هستم اين مجلس غيرقانوني است، از خود وكلا بپرسيد كه آيا شما را ملت تعيين كرده است هر كدام ادعا كردند كه ملت تعيين كرده است، ما دستشان را مي‌دهيم دست يك نفر آدم ببرد او را در حوزه انتخابيه اش، در حوزه انتخابيه اش از مردم سوال مي‌كنيم كه اين آقا آيا وكيل شما هست، شما او را تعيين كرديد حتما بدانيد كه جواب آنها نفي است. بنابر اين آيا يك ملتي كه فرياد مي‌كند كه ما اين دولت مان، اين شاه مان، اين مجلس مان برخلاف قوانين است و حق شرعي و حق قانوني و حق بشري ما اين است كه سرنوشت مان دست خودمان باشد، آيا حق اين ملت اين است كه يك قبرستان شهيد براي ما درست بكنند، در تهران، يك قبرستان هم در جاهاي ديگر

 

 

 

من بايد عرض كنم كه محمد رضاي پهلوي، اين خائن خبيث براي ما رفت، فرار كرد و همه چيز ما را به باد داد. مملكت ما را خراب كرد، قبرستان‌هاي ما را آباد كرد. مملكت ما را از ناحيه اقتصاد خراب كرد. تمام اقتصاد ما الان خراب است و از هم ريخته است كه اگر چنانچه بخواهيم ما اين اقتصاد را به حال اول برگردانيم، سال‌هاي طولاني با همت همه مردم، نه يك دولت اين كار را مي‌تواند بكند و نه يك قشر از اقشار مردم اين كار را مي‌توانند بكنند، تا تمام مردم دست به دست هم ندهند نمي‌توانند اين به هم ريختگي اقتصاد را از بين ببرند. شما ملاحظه كنيد، به اسم اينكه ما مي‌خواهيم زراعت را، دهقان‌ها را دهقان كنيم، تا حالا رعيت بودند و ما مي‌خواهيم حالا دهقانشان كنيم، اصلاحات ارضي درست كردند، اصلاحات ارضي شان بعد از اين مدت طولاني به اينجا منتهي شد كه بكلي دهقاني از بين رفت، بكلي زراعت ما از بين رفت و الان شما در همه چيز محتاجيد به خارج؛ يعني محمدرضا اين كار را كرد تا بازار درست كند از براي آمريكا و ما محتاج به او باشيم در اينكه گندم از او بياوريم، برنج از او بياوريم، همه چيز را، تخم مرغ از او بياوريم يا از اسراييل كه دست نشانده آمريكاست بياوريم.

 

بنابراين كارهايي كه اين آدم كرده به عنوان اصلاح، اين كارها خودش افساد بوده است. قضيه اصلاحات ارضي يك لطمه‌اي بر مملكت ما وارد كرده است كه تا شايد بيست سال ديگر ما نتوانيم اين را جبرانش بكنيم مگر همه ملت دست به هم بدهند و كمك كنند تا سال بگذرد و جبران بشود اين معنا. فرهنگ ما را يك فرهنگ عقب نگه داشته درست كرده است، فرهنگ ما را اين عقب نگه داشته به طوري كه جوان‌هاي ما تحصيلاتشان در اينجا تحصيلات تام و تمام نيست و بايد بعد از اينكه يك مدتي در اينجا يك نيمه تحصيلي كردند آن هم با اين مصيبت ها، آن هم با اين چيزها، بايد بروند در خارج تحصيل بكنند. ما پنجاه سال است، بيشتر از پنجاه سال است دانشگاه داريم و قريب سي و چند سال است كه اين دانشگاه را داريم لكن چون خيانت شده است به ما، از اين جهت رشد نكرده، رشد انساني ندارد، تمام انسان‌ها و نيروي انساني ما را از بين برده است اين آدم.

اين آدم به واسطه نوكري كه داشته، مراكز فحشا درست كرده، تلويزيونش مركز فحشاست، راديويش بسياريش فحشاست، مراكزي كه اجازه دادند براي اينكه باز باشد، مراكز فحشاست، اينها دست به دست هم دادند. در تهران مركز مشروب فروشي بيشتر از كتابفروشي است، مراكز فساد ديگر الي ماشائالله است. براي چه سينماي ما مركز فحشاست. ما با سينما مخالف نيستيم ما با مركز فحشا مخالفيم. ما با راديو مخالف نيستيم ما با فحشا مخالفيم. ما با تلويزيون مخالف نيستيم ما با آن چيزي كه در خدمت اجانب براي عقب نگه داشتن جوانان ما و از دست دادن نيروي انساني ماست، با آن مخالف هستيم. ما كي مخالفت كرديم با تجدد، با مراتب تجدد مظاهر تجدد وقتي كه از اروپا پايش را در شرق گذاشت خصوصا در ايران، مركز چيزي كه بايد از آن استفاده تمدن بكنند ما را به توحش كشانده است. سينما يكي از مظاهر تمدن است كه بايد در خدمت اين مردم، در خدمت تربيت اين مردم باشد و شما مي‌دانيد كه جوان‌هاي ما را اينها به تباهي كشيده‌اند و همين طور ساير اين جاها. ما با اينها در اين جهات مخالف هستيم. اينها به همه معنا خيانت كرده‌اند به مملكت ما.

 

و اما نفت ما، تمام نفت ما را به غير دادند، به آمريكا و غير از آمريكا دادند، آني كه به آمريكا دادند عوض چه گرفتند عوض، اسلحه براي پايگاه درست كردن براي آقاي آمريكا. ما، هم نفت داديم و هم پايگاه براي آنها درست كرديم. آمريكا با اين حيله كه اين مرد هم دخالت داشت، با اين حيله نفت را از ما برد و براي خودش در عوض پايگاه درست كرد يعني اسلحه آورده اينجا كه ارتش ما نمي‌تواند اين اسلحه را استعمال بكند، بايد مستشارهاي آنها باشند، بايد كارشناس‌هاي آنها باشند. اين هم از ناحيه نفت كه اين نفت ما را اگر چند سال ديگر خداي نخواسته اين عمر پيدا كرده بود، عمر سلطنتي پيدا كرده بود، مخازن نفت ما را تمام كرده بود، زراعت مان را هم كه تمام كرده، اين ملت بكلي ساقط شده بود و بايد عملگي كند براي اغيار. ما كه فرياد مي‌كنيم از دست اين، براي اين است. خون‌هاي جوان‌هاي ما براي اين جهات ريخته شده، براي اينكه آزادي مي‌خواهيم ما. ما پنجاه سال است كه در اختناق بسر برديم، نه مطبوعات داشتيم، نه راديوي صحيح داشتيم، نه تلويزيون صحيح داشتيم، نه خطيب توانست حرف بزند، نه اهل منبر مي‌توانستند حرف بزنند، نه امام جماعت مي‌توانست آزاد كار خودش را ادامه بدهد، نه هيچ يك از اقشار ملت كارشان را مي‌توانستند ادامه بدهند و در زمان ايشان هم همين اختناق به طريق بالاتر باقي است و باقي بود و الا هم باز نيمه حشاشه او كه باقي است، نيمه حشاشه اين اختناقي هم باقي است. ما مي‌گوييم كه خود آن آدم، دولت آن آدم، مجلس آن آدم، تمام اينها غير قانوني است واگر ادامه به اين بدهند اينها مجرمند و بايد محاكمه بشوند و ما آنها را محاكمه مي‌كنيم.

 

من دولت تعيين مي‌كنم، من تو دهن اين دولت مي‌زنم، من دولت تعيين مي‌كنم، من به پشتيباني اين ملت دولت تعيين مي‌كنم، من به واسطه اينكه ملت مرا قبول دارد (تكبير حضار) اين آقا كه خودش هم خودش را قبول ندارد، رفقايش هم قبولش ندارند، ملت هم قبولش ندارد، ارتش هم قبولش ندارد، فقط آمريكا از اين پشتيباني كرده و فرستاده به ارتش دستور داده كه از او پشتيباني بكنيد، انگليس هم از اين پشتيباني كرده و گفته است كه بايد از اين پشتيباني بكنيد. يك نفر آدمي كه نه ملت قبولش دارد نه هيچ يك از طبقات ملت از هر جا بگوييد قبولش ندارند، بله چند تا از اشرار را دارند كه مي‌آورند توي خيابان ها، از خودشان هست اين اشرار، فرياد هم مي‌كنند، از اين حرف‌ها هم مي‌زنند لكن ملت اين است، اين ملت است (اشاره به حضار). مي‌گويد كه در يك مملكت كه دو تا دولت نمي‌شود. خوب واضح است اين، يك مملكت دو تا دولت ندارد لكن دولت غيرقانوني بايد برود، تو غيرقانوني هستي، دولتي كه ما مي‌گوييم، دولتي است كه متكي به آراي ملت است، متكي به حكم خداست، تو بايد يا خدا را انكار كني يا ملت را. بايد سرجايش بنشيند اين آدم و يا اينكه به امر آمريكا و اينها وادار كند يك دسته‌اي از اشرار را اين ملت را قتل عام كند.

 

ما تا هستيم نمي‌گذاريم اينها سلطه پيدا كنند، ما نمي‌گذاريم دوباره اعاده بشود آن حيثيت سابق و آن ظلم‌هاي سابق، ما نخواهيم گذشت كه محمدرضا برگردد، اينها مي‌خواهند او را برگردانند، بيدار باشيد.‌اي مردم! بيدار باشيد، نقشه دارند مي‌كشند، ستاد درست كرده مرديكه در آن جايي كه هست، روابط دارند درست مي‌كنند، مي‌خواهند دوباره ما را برگردانند به آن عهدي كه همه چيزمان اختناق در اختناق باشد و همه هستي ما به كام آمريكا برود. ما نخواهيم گذاشت، تا جان داريم نخواهيم گذاشت و من از خداي تبارك و تعالي سلامت همه شما را خواستار هستم و من عرض مي‌كنم بر همه ما واجب است كه اين نهضت را ادامه بدهيم تا آنوقتي كه اينها ساقط بشوند و ما به واسطه آراي مردم، مجلس سنا درست بكنيم و دولت اول را، دولت دائمي را (مقصود من از مجلس سنا مجلس موسسان بود، نه مجلس سنا. مجلس سنا اصلش يك حرف مزخرفي است، هميشه بوده.) تعيين بكنيم.

 

و من بايد يك نصحيت به ارتش بكنم و يك تشكر از يكي از اركان ارتش، يك قشرهايي از ارتش. اما آن نصحيتي كه مي‌كنم اين است كه ما مي‌خواهيم كه شما مستقل باشيد، ماها داريم زحمت مي‌كشيم، ماها خون داديم، ماها جوان داديم، ماها حيثيت و آبرو داديم، مشايخ ما حبس رفتند، زجر كشيدند، مي‌خواهيم كه ارتش ما مستقل باشد. آقاي ارتشبد! شما نمي‌خواهيد شما نمي‌خواهيد مستقل باشيد

آقاي سرلشكر! شما نمي‌خواهيد مستقل باشيد، شما مي‌خواهيد نوكر باشيد من به شما نصحيت مي‌كنم كه بياييد در آغوش ملت، همان كه ملت مي‌گويد بگوييد، ما بايد مستقل باشيم، ملت مي‌گويد ارتش بايد مستقل باشد، ارتش نبايد زير فرمان مستشارهاي آمريكا و اجنبي باشد، شما هم بياييد، ما براي خاطر شما اين حرف را مي‌زنيم، شما هم بياييد براي خاطر خودتان اين حرف را بزنيد، بگوييد (ما مي‌خواهيم مستقل باشيم، ما نمي‌خواهيم اين مستشارها باشند.) ما كه اين حرف را مي‌زنيم كه ارتش بايد مستقل باشد، جزاي ما اين است كه بريزيد توي خيابان خون جوان‌هاي ما را بريزيد كه چرا مي‌گوييد من بايد مستقل باشم ما مي‌خواهيم تو آقا باشي.

 

و اما تشكر مي‌كنم از اين قشرهايي كه متصل شدند به ملت، اينها آبروي خودشان را، آبروي كشورشان را، آبروي ملت شان را اينها حفظ كردند. اين درجه دارها، همافرها، افسرهاي نيروي هوايي، اينها همه مورد تشكر و تمجيد ما هستند و همين طور آنهايي كه در اصفهان و در همدان و در ساير جاها، اينها تكليف شرعي، ملي، كشوري خودشان را دانستند و به ملت ملحق شدند و پشتيباني از نهضت اسلامي ملت را كردند ما از آنها تشكر مي‌كنيم و به اينهايي كه متصل نشدند مي‌گوييم كه متصل بشويد به اينها، اسلام براي شما بهتر از كفر است، ملت براي شما بهتر از اجنبي است. ما براي شما مي‌گوييم اين مطلب را، شما هم براي خودتان اين كار را بكنيد، رها بكنيد اين را، خيال نكنيد كه اگر رها كرديد ما مي‌آييم شما را به دار مي‌زنيم. اين چيزهايي است كه شماها يا كسان ديگر درست كرده‌اند والا اين همافرها و اين درجه دارها و اين افسرها كه آمدند و متصل شدند، ما با كمال عزت و سعادت آنها را حفظ مي‌كنيم و ما مي‌خواهيم كه مملكت، مملكت قوي باشد، ما مي‌خواهيم كه مملكت داراي يك نظام قدرتمند باشد، ما نمي‌خواهيم نظام را به هم بزنيم، ما مي‌خواهيم نظام محفوظ باشد لكن نظام ناشي از ملت در خدمت ملت، نه نظامي كه ديگران سرپرستي اش را بكنند و ديگران فرمان به آن بدهند.

 

والسلام عليكم ورحمت الله وبركاته

بازتاب

 
+ نوشته شده در سه شنبه 24 بهمن1385ساعت 15:48 توسط rationalconversationer |

زمين....
از زمان هاي قديم بشر ميدانست كه زمين مدور است ..تمام بحر پيمايان پرتغالي و اسپانيايي كه در نيمه ي دوم قرن پانزدهم و در تمام قرن شانزدهم براي اكتشافات راه دريا را پيش گرفتند ميدانستند كه زمين مدور مي باشد و ناگفته نگذريم كه نيمه دوم قرن پانزدهم و تمامي قرن شانزدهم از لحاظ كشف مجهولات دنيا از اين قرن كه بشر بر كره ماه قدم گذاشته جالب توجه تر بود .....!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

اگر شرح مسافرت هيئت )واسكودوگاما( پرتغالي را كه كاشف راه درياييي هند است بخوانيم ميبينيم كه شرح مسافرت هر يك از سفينه هاي فضايي )آپولو( بكره ماه در قبال آن كمرنگ جلوه مي كند................

يه پاراگراف بود از كتابي كه اين روزا دارم ميخونم ...البته من كل اين قسمت و خوندم اما چون  كلش كسل كننده ميشه قسمتقسمت ميذارم

......

+ نوشته شده در شنبه 30 دی1385ساعت 15:30 توسط rationalconversationer |

گردگیری...
میگن هرکی بیکار میشه وبلاگ میزنه.....اما من که بیکار نیستم!!!

اصلا نمی دونم چرا وب زدم!!!یعنی می دونم ها....حرف داشتم برای نوشتم .....هنوزم دارم خیلی ام دارم امانمی دونم چرا حس و حالش نیست بیام اینجا بنویسم شاید وقتش نیست شایدم انگیزش نیست...نمیدونم

الانم یه چیزی شبیه معجزه شده که اومدم و آپ کردم و چند تا پیوند که سالها بود (اغراق) می خواستم اضافه کنم اضافه کردم...

الانم از همین الان ـچون شاید تا چند ماه دیگه آپ نکنم ـبهتون عید قربان و از اون مهمتر عید غدیر رو تبریک میگم یه  عکس قشنگ ـو شاید تکراری ـ رو براتون میذارم ... عیدی

 

سحابی خرچنگ ـخیلی دوسش دارم ـ

راستی امتحاناتونم خوب بدین

+ نوشته شده در جمعه 8 دی1385ساعت 13:37 توسط rationalconversationer |

انتظار از این نوعش
چند شب پیش یه جایی بودم ( یه مجلسی) ...

خیلی وقت بود گریه نکرده بودم اما اونجا مدت رو شکستم....

اما نه اونجوور که دلم می خواست.....

 ----------------------------------------------------------------------------

دلم واسه شبای احیا از همین الان (همون شب) تنگید...

پس کی میاد..؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 17 مهر1385ساعت 13:38 توسط rationalconversationer

نوشتن
نمی دونم چرا اما چند وقتیه اصلا نوشتنم نمی آد......

مطلب واسه نوشتم دارم اما اصلا نوشتنم نمیآ........د.

اینم نوشتم که یه گردگیری بشه از وبم.

+ نوشته شده در دوشنبه 20 شهریور1385ساعت 17:52 توسط rationalconversationer |

دانا و نادان
دانا کسی است که قدر خود را بشناسد. و در نادانی انسان این بس کهارزش خویش نداند.

بدترین افراد  کسانی هستند که خدا آن هارا به حال خود وا گذاشته  تا منحرف گرددو بدون راهنما برود و اگر به محصولات دنیا دعوت شود تا مرز جان تلاش کند اما چونآخرت و نعمات گوناگونش دعوت شود سستی کند  گویا آنچه برای آن کار می کند واجب  و آنچه نسبت به آن سستی می کند از او نخواسته اند...

فرازی از خطبه ی ۱۰۳ نهج البلاغه

+ نوشته شده در یکشنبه 12 شهریور1385ساعت 11:50 توسط rationalconversationer |